|
امام رئوف عاشقانه با آقا
| ||
|
مرا تا سر به ساما ن تو دادند نشان از شوق پنهان تودادند به کفرستان دنیای غریبه سبو از جام ایمان تو دادند بهشت بی کران عاشقی را نشان دوستداران تو دادند به من می گفت احساس صفارا به اشعار فراوان تو دادند کویر سینه غمدیده ام را خبر از حس باران تو دادند علمدار دیار مهر گشتم مرا تا سر به ساما ن تو دادند
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:56 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
به کوی مهر تو اینک دلم مجاور شد رها شد از خود و در آسمان کبوتر شد شمیم عطر زیارت مشام جان پرکرد دلم به یاد تو آزاده شد معطر شد کویر بی کسی چهره مرا پیمود مسیر اشک چو از دیده ام شناور شد چه صحنه های نجیبی چقدر سرمستم نگاه من همه مبهوت این مناظر شد نه اهل خاکم وماندن به یمن احساست دلم زهرچه که دیده کمی فراتر شد به گنبد تو نظر کردم ودلم سرخوش رها شد از خود و در آسمان کبوتر شد
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
باران نگاهم
به دریای بیکرانه مهرت پیوند خورده بانقشی از شوق وحالا زائری بارانی ام آفتاب دریابم 3/1/1391 [ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 13:45 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
پر مي كشم تا آستان يار
تاصبح رفتن تادمادمهاي بي پايان همرنگ با خورشيد همپاي با اميد هم قافيه با شوقتا ديدار پر مي كشم تا آستان يار دل چون كبوتر باد آزاده وسرخوش ازجنس باور باد من مي روم تا كوچه باغ عشق من زائر ديدار خواهم شد تا لحظه هايي همنفس ،همراز با رفتن 1390/9/27 [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 12:5 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
حضرت حجت (عج)، دعایی را به مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری یاد دادند تا در ایام گرفتاریهای زندگی خوانده شود. "عماریون"- به گزارش خبر حوزه، امام جمعه موقت تهران،با اشاره به نقش مهم توکل بر خدا در حل مشکلات زندگی انسان اظهار داشت: مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری از عرفای به نامی است که بزرگان او را قبول داشته و کراماتی از او نقل کرده اند؛ ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل میکند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بنبست رسیدی این دعا را بخوان : «يا مَن إذا تضايقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب اليه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموريَ المتضايقةِ باباً لم يَذهَب اليه وَهمٌ يا ارحم الراحمين». حجت الاسلام صدیقی اضافه کرد: در این دعا بر خداوند عرضه میداریم: « ای خدایی که وقتی حلقههای بلا به هم گره میخورد و انسان را در فشار قرار میدهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز میکند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد» [ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:25 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
1 الصدوق عن محمّد بن القاسم الأسترآبادى المفسّر رضیالله عنه، قال: حدّثنا یوسف بن محمّد بن زیاد و علىّ بن محمّد بن سیّار عن أبویهما، عن الحسن بن علىّ، عن أبیه علىّ بن محمّد، عن أبیه محمّد بن علىّ، عن أبیه الرّضا علىّ بن موسی علیه السلام، عن أبیه موسی بن جعفرعلیه السلام قال: قال جعفربن محمد الصادق علیهما السلام فى قول الله عزّوجلّ «اهدنا الصراط المستقیم» قال: یقول: أرشدنا إلی الطریق المستقیم أى أرشدنا للزوم الطریق المؤدّى إلی محبتّک، و المبلغ دینک، و المانع من أن نتبع أهوائنا فنعطب، أو نأخذ بآرائنا فنهلک. فاتحه / 5. عیون اخبار الرضا 1/ 305. صدوق از محمد بن قاسم استرآبادیِ مفسر(رض) از یوسف بن محمد بنزیاد و علی بن محمد بن یسار، از پدران آن دو، از حسن بن علی، از پدر بزرگوارش علی بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن موسی الرضا، از پدرش موسی بن جعفر(ع) روایت کرده است که فرمود: جعفر بن محمد الصادق(ع) درباره آیه شریفه (اهدنا الصراط المستقیم) فرمود: میگوید: ما را به راه راست ارشاد فرما، یعنی ما را به پیمودن راهی که به محبت تو میانجامد و به دین تو میرساند، و مانع از آن میشود که با پیروی از هواهای نفسانی و آرای شخصی خود به هلاکت در افتیم، رهنمون شو. ادامه مطلب [ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:23 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
در سخناني که از امام رضا عليهالسلام بازگفتهاند، اشارات فراواني به آيات شريف قرآن رفته است. بسياري از اين روايات گوياي جايگاه بلند اين کتاب آسماني است و در شمار فراواني از آنها نيز با بيان شيواي امام، رازي از هزاران رمز و راز قرآني گشوده شده است. ما در اين جا از ميان اين روايات پرشمار، گوهرهايي ناب را برگرفتهايم، و آنها را به ترتيب سورههاي قرآني تقديم شما بازديدکنندگان پايگاه امام رضا عليهالسلام ميکنيم. ادامه مطلب [ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:15 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:11 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:9 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:8 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:8 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 11:6 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
نگاهم را غمي سد كرده اينك دلم را باز هم رد كرده اينك براي التماس وعرض حاجت دل من ميل مشهد كرده اينك 1390/5/10 [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 11:28 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
ماه رمضان مي آيد من دلنگران كار خويشم اميد رافت تو را دارم مثنوي رافتت را چشم به راهم يا آقاي بي پناهان دلتنگم دريابم 1390/5/10 [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 11:16 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
هستي غريب وعالم هستي غلام تست خورشيد آسمان همه دم همكلام تست دست رئوف وسايه پرمهر وساده ات اينك نشان مسلك ونوع مرام تست عمري سلام داده و همصحبت توام دل بر مدار گفتن عشق وسلام تست آقاي مهربان غزلهاي آخرم صحن وسراي اين دلم آقا به نام تست من در رواق صحن شما زنده مي شوم دل محو اوج گنبد غيرت قيام تست اي دل هميشه سرخوش وسرمست وزنده باش زيرا امام هشتم ايمان امام تست محتاجم وبه ذكر شما زنده مي شوم هستي غريب وعالم هستي غلام تست 90/5/10 [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 11:11 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
اي هم نفس
امام من اي بهترين اميد هستي غريب و عالم هستي به نام تست 1390/4/30 [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 13:37 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
در سال 1344 و در شهر دزفولی کودکی به دنیا آمد به نام سید هبت الله. با شروع جنگ تحمیلی ، خواهان حضور در جبهه شد، اما به دلیل سن کم، مادر راضی نمی شد که او به جبهه برود . لذا مادر با بچه های مسجد صحبت کرد و گفت: مدتی او را پشت جبهه مشغول کنید تا تصمیمش از روی احساس نباشد و قدری هم بیشتر با مشکلات آشنا بشود . به هر زحمتی بود هبت الله را در پشت جبهه نگاه داشتند ، تا اینکه در سال 1360 که زمزمه عملیات شکست حصر آبادان به گوش می رسید . دیگر کسی نمی توانست سید را راضی به ماندن در عقب کند . مادر هم که شور او را می دید ، خود دست او را گرفت و به مسجد برد و گفت : این بچه مال خداست ، فقط چند روزی سندش نزد من بود و حالا آمدم سند مال خدا را به او پس دهم. به این ترتیب سید بزرگوار، برای اولین بار در عملیات ثامن الائمه (ع) در جبهه حضور یافت که منجر به مجروحیت هر دو پای وی شد، اما پس از مدتی استراحت در خانه دوباره در جبهه حضور یافت. در آن روز ها بجز سید هبت الله ،دو برادر دیگر او به نام های سید علی و سید قدرت الله نیز در جبهه بودند و هر بار یکی ا ز آنها با بدنی مجروح به خانه باز می گشت ، اما مادر که حالا خود از رزمندگان پشت جبهه به حساب می آمد ، هرگز لب به اعتراض نگشود و خود پرستاری فرزندان مجروحش را در خانه به عهده می گرفت. سید هبت الله که بعدها جزو نیرو های ثابت لشکر 7 ولی عصر (عج) شده بود ، همزمان با رزم ، درس هم می خواند . دیپلم که گرفت، در کنکور شرکت کرد ودر رشته الهیات پذیرفته شد ، اما به دلیل حضور مداوم در جبهه ، دانشگاه را کنار گذاشت. سید اگر چه در نیروی اطلاعات - عملیاتی در جهاد اصغر بود ، اما در جهاد اکبر نیز یک نیروی شناسایی قوی و زبده بود. هنوز دیوار های اتاق و مادر پیرش ، گریه ها و ناله های عاشقانه او را به یاد دارند . مادر می گفت: یکی از شب ها از اتاق صدای گریه شنیدم ، خودم را به اتاق رساندم ، ترسیده بودم ، نکند اتفاق بدی افتاده باشد ، اما وقتی در را نیمه باز کردم، دیدم به سجده رفته و دارد گریه می کند، من هم برگشتم و هیچ نگفتم. تا اینکه در سال 1360 که زمزمه عملیات شکست حصر آبادان به گوش می رسید . دیگر کسی نمی توانست سید را راضی به ماندن در عقب کند . مادر هم که شور او را می دید ، خود دست او را گرفت و به مسجد برد و گفت : این بچه مال خداست ، فقط چند روزی سندش نزد من بود و حالا آمدم سند مال خدا را به او پس دهم سید دست نوشته های فراوانی بر جای گذاشته، از گفت و گو با خدای خویش گرفته تا با دوستان شهید و نفس خویش. دست نوشته هایی که خود جزوه هایی از کلاس انسان سازی و خودسازی است. سید زمان و نحوه شهادتش را هم برای اطرافیانش گفته بود. خواهرش می گفت: به او گفتم : من اصلاً دوست ندارم تو تیر بخوری یا این که پیکرت بسوزد . رو به من کرد ، خندید و گفت : همین! گفتم: بله. گفت به چشم! من نه تیر می خورم نه می سوزم . من فقط با یک ترکش شهید می شوم و دستش را گذاشت روی سرش و گفت: اینجا . وقتی که پیکرش را آوردند صورتش را که دیدم ، متوجه شدم درست همان جایی که دست گذاشته بود ، ترکش هم به همان جا اصابت کرده بود. خواهر شهید می گفت:«شب آخری که فردایش قرار بود به جبهه برود ، مهمان من بود . قبل از شام از خانه بیرون رفت. گفتم: کجا می روی گفت: کار دارم ولی برای شام می آیم.رفت و برای شام آمد . بعد از شهادتش، پدر شهید سید جمشید صفویان به خانه ما آمد و گفت که آقا هبت الله آن شبِِ آخر آمده بود خانه ما برای وصیت کردن. پدر شهید می گفت: سید هبت الله به ما گفته بود پیکر سید جمشید پانزده روز بعد از شهادت من پیدا می شود . (سید جمشید در عملیات کربلای4 شهید شده بود و تا آن روز پیکرش پیدا نشده بود .) دقیقاً پانزده روز بعد از شهادت ایشان ، پیکر شهید صفویان پیدا شد.» شهید هبت الله فرج الهی در دفترش این گونه نوشته است:« بسمه تعالی سید هبت الله فرج الهی، شهادتت مبارک» و زیر آن را امضاء کرده است. این نوشته مربوط می شود به چند روز قبل از شهادت ایشان. سید عزیز که در 6/12/1365 در عملیات کربلای 5 در شلمچه به آرزوی خویش یعنی شهادت که در راه رسیدن به آن عاشقانه می سوخت، رسید . به گواهی سید رضا پورموسوی که او خود نیز عارفی بوده است واصل و در سال 1367 به آسمان پرکشید. ایشان خبر شهادتشان را از مولا و امام زمان(عج) خویش شنیده بود. سید شهید در یکی از دست نوشته هایش جمله ای رابیان نموده که امیدوارم شامل حال ما و هم شما عزیزان بشود . باشد که ادامه دهند راهشان باشیم؛ اما جمله : « نظر کردن در زندگی شهید، شهید ساز است». برگی از دست نوشتههای شهید سیدهبتالله فرجاللهی بسمه تعالی از مشهد تا مشهد السلام علیک یا غریب الغرباء یا علی بن موسی الرضا. میخواستم از حرم بنویسم؛ محرم راز و خلوتکده محرومین ... به هر حال نوشتن از ظاهر حرم نیز مشکل است. از کبوتران اطراف حرم، که ای کاش ما نیز بال داشتیم و هر روز طوافی در آن میکردیم ولی چه بالی تیزپروازتر از قلب وجود دارد که اگر انسان هر روز سوار بر تپش قلب گشته و از دریچه چشمهای خیس از اشکش نگاهی به حرم بکند، شاید محرم راز گردد. از گنبد طلا، از رواقهای آقا و از سقاخانه آقا، از خیل زائرین امام، از آن همه مجروح و معلولین که به بابالمراد چشم دوختهاند، اما مگر قلب را هم میشود به ریسمان بست تا جراحتش خوب گردد و مگر خوب شدن قلب به پاره گشتن در راه خدا نیست و از تمام اینها نوشتن و گفتن همه و همه سخن هایی است که انسان را به حرم میکشاند... اگر انسان بخواهد بداند که آقا او را پذیرفته یا نه، نشانهاش این است که اگر به سردر حرم رسید، زائر اشک از چشمانش حلقه بست. این وارد حرم گشته است البته نه با قدم ظاهری، با قدم ایمان و باید اگر که انسان متوجه باشد که در بکاء میرود هر قدمی که به ضریح که نه به آفتاب قدم مینهد از راه دل نیز گرمی این نزدیکی را در خود احساس کرد، این زائر است. بعد از شهادتش، پدر شهید سید جمشید صفویان به خانه ما آمد و گفت که آقا هبت الله آن شبِِ آخر آمده بود خانه ما برای وصیت کردن. پدر شهید می گفت: سید هبت الله به ما گفته بود پیکر سید جمشید پانزده روز بعد از شهادت من پیدا می شود . (سید جمشید در عملیات کربلای4 شهید شده بود و تا آن روز پیکرش پیدا نشده بود .) دقیقاً پانزده روز بعد از شهادت ایشان ، پیکر شهید صفویان پیدا شد وارد شدن در حرم وارد شدن در منبع نور است و این انسان هر چه قدر که بد باشد، مجبور است که احساس حقارت کند. مجبور است مجذوب گردد. احساس گشادگی دل میکند و احساس دلتنگی از دنیا. تا جایی که انسانکه نظر به بابالمراد میکند، باید بداند مرید است. مرید چه کسی، مرید معصوم و وقتی که دستش به ضریح رسید و دست بر آن نهاد و بوسه بر آن زد و اشک از چشمانش سرازیر شد، این باید بسوزد و باید بداند اکنون مهمان چه حضرتی است. اکنون باید مسرد خود را بفهمد. مردگی خود را بداند اگر گرم نشود تا جایی که این گرما در عمق وجودش زبانه کشاند و هر چه غیر از خداست بسوزاند این مهمان نیست و باید بدانی که رسم بزرگواری امام معصومی که خودش دل شکسته است در غربت، این است که ارزش قائل است برای شکسته دلان و بگوید هر آنچه که خودش خجالت میکشد در تنهایی از خدا بخواهد حتی اینکه انسان دریابد مشهدش را انسان باید از مشهد به مشهد برسد و خواستن این مطلب گر چه خیلی ساده است، ولی عمل کردن به آن مشکل. اینکه امام دعایش را مستجاب میکند شکی در آن نیست و بستگی به زائر دارد تا چه حد اطمینان به بزرگواری امام دارد که هر چه اطمینان به عظمت امام بیشتر بشود، اطمینان به استجابت دعا بیشتر است و این از حقارت خود انسان است که دعا کند و شک کند که امام قبول نکرده! اگر میخواست قبول نکند که ما را دعوت نمیکرد. حالا زائر باید این را نگهدارد. رسم مهمانی این است که مهمان هر چه از میزبان بخواهد باید بدهد چه بسا که میزبان آنقدر بزرگ باشد و مهمان بسی حقیر. و اکنون این زائر اگر برگردد در طوفان مشکلات، بداند که یار غریبی که خود نیز غریب بوده دارد. اگر این بداند که در خیل حماسهها، در آتشها، در محاصرهها و در تنگناها باید بیان داشته باشد که او پیش از آنکه به مشهد و شهادتگاه رفته است، در مشهد بوده و خودش درخواست کرده تا دریابد مشهد خویش را و این سخن بس است که «از مشهد تا مشهد» سلام بر تو ای غریب الغرباء. سلام بر کبوتران اطراف حرمت، سلام بر بابالمراد تو. سلام بر اشک زائرین. بر سنگهای زیر پای زائرانت؛ چرا که انسان حقیرتر است از اینکه بر خود زائرین سلام دهد. سلام بر خیابانهای اطراف حرم. سلام بر سایه گنبدهای حرمت. سلام بر سقاخانه در صحن حرم، که این چه سرّی است که هر آبی که انسان بنوشد، عطش را فرو مینشاند، ولی آب سقاخانه حرم تو عطش عشق را بیشتر میکند.سلام بر حرمت و سلام بر همه چیز از مشهد تا مشهد. به نقل از وبلاگ کانون فرهنگی هنری شهید باهنر بیرجند [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 13:34 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
در گوشه هاي صحن شما شد سراي من عشق شماست همنفس ورهنماي من هستي غريب وعالم هستي نگاهشان باشد به دست پاك تواي آشناي من اين خسته شكسته نفس رفته از سفر گويد دمادم اي به فدايت رضاي من ازدامن محبت نجمه دميده است خورشيدآسمان وگل با وفاي من من بي كسم به سمت شما آمدم ببين بشنو زاشك خسته ام آقا صداي من آهويم اي ضمانت آهو ، امير عشق دستم به دامنت گل شوق وولاي من اهل بهشتم از آن موقع كاين چنين در گوشه هاي صحن شما شد سراي من 1389/12/4 [ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 8:36 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
شكسته ايم ولي بااميدتان بر پا نشسته ايم ونيفتيم تا ابد آقا 1389/12/3 بروجن [ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 14:10 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
در حريمت
آهويم من دست وپا گم كرده ام ديده ودل هردو در صحن رضا گم كرده ام اشكباران است روي گونه هاي خسته ام خويش را در لابلاي اشكها گم كرده ام اي پناه بي پناهان اي اميد بي كسان عشق را در گوشه ايوان طلا گم كرده ام اين منم مهمانتان اي سوره مهر واميد ديده ودل هردو در صحن رضا گم كرده ام 1389/12/1 بروجن [ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 15:28 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
السلام عليك يا حسن بن علي ايها العسكري تواز خوبهاي جهان بهتري توبوي خوش ياس ونيلوفري تو در بزم گلواژه هاي بهار نشان دل پاك پيغمبري 1389/11/23 [ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 9:57 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
من
در ديار غم تنهاترين بودم اما نگاه تو شد ياورم ديگر تنهاترين كه من همنفس با آب با آيينه هاهستم 89/10/11 بروجن [ شنبه یازدهم دی 1389 ] [ 11:7 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
آمده ام كريمه خانه غيرت و وفا
همنفس تو مي شوم با ضربان يا رضا مثل نسيم مي روم در دل كوچه هاي قم با عطش هميشه ساده وسبز ، ربنا بي بي مهر وعاطفه بوي بهار مي دهد شهر اميد وهمدلي شهر غيور لحظه ها خاك حريم درگهت مملو از عشق وعاشقي فضل شما زمينه رافت حضرت رضا عمه شنيده ام كسي در پي عشق مي رود در پي عشق وسرخوشي در پي عشق آشنا شهر مدينه مي رود در پي قبر فاطمه راهي عشق مي شود جانب خانه شما راوي اوج عزتي اي حرمت حريم حق فاطمه اي كه نيستي لحظه اي از خدا جدا مكتب درس خواندنت مكتب سرخ زينبي حضرت اوستادتان فاطمه دخت مصطفي دست كريمه شما بر سر خيل شيعيان اي كه نسب رسانده اي بر شه ملك لافتي كيستي اي بهار دل موجب افتخار دل عشق مني اميد من راوي شوق كربلا شاعر شعر همدلي اين دل خوشنواي من هست قصيده شما ساده وسرخ وباصفا معني سربلندي وبانوي مهر وعاطفه اسوه خواهران گل مظهر عفت وحيا روي زمين سينه ام عشق شما نشانده ام سوي شما كشيده ام اين دل وجان خسته را 89/9/30 بروجن [ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 13:36 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
روزها گذشته است ولي هنوز
منتظر براي يك عنايتم بي كسم نگاه كن اين من ودلم غريبه ايم هيچ پناه نيست اي پناهان آهوان بي كسي ۳/۸/۱۳۸۹ [ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 14:8 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
ومن چشم در راهم ای ماه دریابم امشب 1389/7/17 [ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 13:29 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
اشک
فریادگرنیاز من است وتلولویخورشید گنبدت امید بخش وجودم دریا مرا دریاب 1389/7/11 [ یکشنبه یازدهم مهر 1389 ] [ 10:30 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
![]() این دلم یک کبوتر است ومنتظر دستهای گنبدت این دل مرا نمی کند رها راضی ام من ای رضا 1389/7/8 بروجن [ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 11:52 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
ضمانت می کنی آیا
دل غمدیده ام آقا که آهوی نگاهت با تمام عشق گردیدم 1389/7/8 [ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 11:50 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
از خیل زوارم
دلخسته ودلتنگ اینجا پناه آورده ام مثل کبوتر آیا سرایم می شود مهمانپذیر عشق بی پایانت ای گل 1389/7/7 بروجن [ چهارشنبه هفتم مهر 1389 ] [ 13:46 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
مرا بادست خالی
می پذیری قبله هفتم که کس پیش کریمان تحفه ای جزدل نمی آرد 1389/7/7 [ چهارشنبه هفتم مهر 1389 ] [ 9:39 ] [ مهدی طهماسبی دزکی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||